به نام خدا
با سلام به دوستان پس از یکی دوسال !من بلاخره برگشتم تا دوباره وبلاگم رو سرو سامون بدم و از این به بعد وبلاگ رو فعال میکنم !
- به ما چه ربطی دارد که فلسطین آزاد شود ؟ کشور ما که آباد است!
- آنها جنگ دارند . ما که جنگ نداریم !
این سوالات جوابی دارند . اولاً مسجدالاقصي در فلسطين است . دوماً مسجدالاقصي قبله اول ماست . پس بايد آن را از دست دشمنان آزاد كنيم و در مقابل آنها بايستيم و مقاومت كنيم .
حس همنوعي به ما همچين اجازه اي را نمي دهد كه ساكت بنشينيم و هيچ كاري نكنيم ، در حالي كه روزانه در فلسطين دههانفر به دست سربازان اسرایلي و آمريكايي كشته و به شهادت مي رسند .
آنها از ما انتظار كمك و همياري را دارند . آنها حتی یک روز هم نمی توانند که روزی در خانه خود به آرامش سر خود را روی بالش بگذارند .
رمضان ماه خداست . در ماه رمضان در هاي بهشت به سوي بندگان خدا باز است . رمضان ماه جدايي از كفر و گناهان است . گناهان در ماه مبارك رمضان مانند سايه اي هستند كه خودشان از نور درست شده اند و توسط خود نور از بين مي روند . كار هاي نيك هم مانند آب زلالي هستند كه بر روي آتش گناهان ريخته مي شوند . ما نبايد مغرور شويم كه يك روز هيچ نخورده ايم و ثوابي بيش از ديگران برده ايم ، كه همين غرور باعث از بين بردن ثواب روزه مي شود . روزه تنها اين نيست كه چيزي نخوري و تشنه و گرسنه بماني ، اگر تو روزه بگيري و در حال روزه شر به پا كني روزه تو باطل است . حتي اگر روزه گزار ديگري را هم برنجاني روزه اتثوابي ندارد بلكه ممكن است گناه هم داشته باشد . تا مي تواني خير كن تا خير ببيني . در اين ماه تا مي تواني ثواب كن تا با روي سفيد در قدمگاه خدا قدم برداري . نور الهي بر همه يكسان است اما بعضي ها زير سقفي مي روند و با حسادت مي گويند : اي خدا چرا به آن بنده ات دادي به من ندادي ؟! اگر از نعمت كمي برخورداريم همان را هم شكر كنيم كه خدا بران مي افزايد ، اما اگر بران كفران كنيم خدا همان را هم مي گيرد .
ماه رمضان در فرهنگ اسلامی به برکت نزول فرایند و شبهای قدر و روزه بندگان خدا و عبادت صدها میلیون مسلمان به ماه خدا و ماه ضیافت الهی شهرت یافته است. اگر ما در این ماه به میهمان خداوند دعوت شده ام «ادعیتم الی ضیافه الله» برای شرکت در این ضیافت چه تمهیداتی باشد داشته باشیم. ماهی که نفس در آن تسبیح خداوند است و خواب عبادت؟! پس قطعاً تفکر، مطالعه، خدمت به مردم، تلاوت قرآن وعبادت چه ارج و مقامی خواهد داشت.
![]() |
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
- دعا و استغفار
الحديث:
قال على بن ابيطالب(ع):
»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)
ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
توضيح:
از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواستحوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مىكند.
- روزهاى ماه رمضان
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)
ترجمه:
اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.
- اعتكاف
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
توضيح:
در ايام و ليالى مقدسهاى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مىكرد.
- تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژهاى برخوردار است چنانچه وارد شده:
الحديث:
قال ابو جعفر (عليه السلام):
لكل شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)
ترجمه:
براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.
بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)
ترجمه:
اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
- افطارى و صدقه دادن
الحديث:
قال الباقر (عليه السلام)
يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):
فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)
ترجمه:
اى سدير! آيا مىدانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت:
بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمىدهد، پس امام پيوسته تعداد بندهها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزهدارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مىتوانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:
اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزهدار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مىگردى.
توضيح:
خداوند انسان روزهدار را بر آنچه انفاق مىكند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمىكند ولى در اين امر «اسراف» نشود.
الحديث:
عن ابى عبد الله عليه السلام:
من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)
ترجمه:
هر كس در ماه رمضان صدقهاى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مىكند.

مقدمه
این نوشته ها را از سایت تبیان بهره می گیریم :
قرآن در آيات زيادى به حركت زمين و خورشيد و زوجيت گياهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مىكند. ولى آنچه مهم است اين است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چيست؟
در اين مورد مىتوانيم سه نظريه ارائه كنيم:
الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كريم هدف اصلى و نهايى قرآن نيستبلكه هدف اصلى قرآن هدايت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مىكند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصيل و اوليه قرآن محسوب نمىشود. اين قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مىگفتند قرآن تبيان هر چيزى است كه در رابطه با هدايت دينى باشد. (36)
ب) همان طور كه بيان هدايت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اوليه و اصيل قرآن كريم است، بيان مطالب علمى هم از اهداف اصيل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبيعى و شناخت طبيعت توجه زيادى كرده است. اين كلام مىتواند مطابق نظر كسانى باشد كه مىگفتند در قرآن همه علوم و معارف دينى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)
نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مىكند.
ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبليك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مىگويد و هدف آن بيان مطالب علمى به صورت اصلى يا عرضى نيست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كرديم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشنتر شدن مطلب كلام يكى از نويسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مىآوريم:
بعضى از بزرگان معاصر اين طور فرمودهاند در قرآن كريم بحث درباره جهان و طبيعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به ميان آمده است و شايد هيچ آيهاى نيابيم كه مستقلا به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمانها و زمين پرداخته باشد، هماره اين بحثها به منظور ديگر عنوان شده است. در موارد بسيار گفتگو از آفرينش جهان و انواع آفريدهها براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى اوستبه عظمت الهى و سترگى حكمتهايى كه خدا در آفرينش به كار برده است. در همه جا نيز اين هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير اوست معرفت فطرى و شناختحضورى خود را شكوفايى دهد، و شدت و نيروى بيشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهتخدا نگاه دارد.)
به عبارت ديگر، قرآن كتاب فيزيك، گياه شناسى، زمين شناسى و يا كيهان شناسى نيست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى (تقرب به خداى متعال) نياز دارد به او بياموزد و لذا آيات مربوطه به جهان و كيهان در هيچ زمينه هيچ گاه به بحثهاى تفصيلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازهاى كه هدف قرآن در هدايت مردم تامين مىشده بسنده كرده است. به همين جهت، بر خلاف بسيارى از آيات ديگر اين آيات داراى ابهامهايى است و كمتر مىتوانيم يك نظر قطعى به قرآن نسبت دهيم (38) ».
فوايد ذكر مثالهاى علمى در قرآن كريم:
1 - راه قرآن را در زمينه خداشناسى هموار مىكند. چون هدف قرآن بيان آيات الهى و توجه دادن مردم به جلوههاى فيض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بيشتر متوجه خدا كند اين از راه ذكر مثالهاى علمى و آيات الهى در آسمانها و زمين و درياها و عجايب خلقت انسان و جانوران تامين شده است، لذا احتياج به ذكر فرمولها و تفاصيل هر مطلب يستبلكه اشاره ضمنى كافى است.
2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مىكند. اين مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و يقينى علوم (به نظريات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مىكند كه قرآن اين مسائل را از محيط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزيرةالعرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ايران و روم بر پا بوده چنين پيشرفتهاى علمى نداشتهاند تا بتواند نظريات علمى قرآن را به پيامبر صلى الله عليه وآله القا كرده باشند. پس اين قرآن از طرف خداى حكيم و عالم نازل شده است.
نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مىكند. (39)
3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجايب آسمانها و خلقت انسان و ديگر موجودات مىشود و بشر را متوجه نيروهاى ناشناخته طبيعت مىكند. يعنى كار مهم قرآن ايجاد سؤال در ذهن انسان است زيرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمىرود، چون گمان مىكند همه چيز را مىداند و دچار يك جهل مركب مىشود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مىدهد و دعوت به تفكر در طبيعت مىكند، و اين موجب پيشرفت علوم و صنايع بشر مىشود، چنان كه در چند قرن اوليه تمدن اسلامى، همين امر موجب پيشرفتبلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)
4 - همين توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسيارى از علوم و الهام بخش بسيارى از معارف بشرى شد هر چند بيان كرديم كه تمام علوم با جزئيات آنها در قرآن وجود ندارد و يا رشد علوم را تسريع كرد.
براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركتخورشيد و ستارگان و سيارات موجب شد تا علم نجوم در ميان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتياج جهتشناسى هم در آن تاثير زيادى داشت.
جمعبندى و نتيجهگيرى: در اين جا به چند مطلب مهم اشاره مىكنيم:
اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:
مىتوان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مىباشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمهاى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مىباشد
الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آيات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات لاولى الالباب» (41) <در پيدايش آسمانها و زمين آمد و شد شب و روز نشانههايى براى صاحبان خرد وجود دارد».
ب - گاهى آيات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، يعنى گوينده سخن قصد دارد كه اهميتيك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مىكند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشيد، ماه و... (42) از اين قبيل است.
ج - گاهى آيات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مىفرمايد: <فلينظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق يخرج من بين الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چيز آفريده شده است از آبى جهنده آفريده شده است كه از ميان پشت و سينه بيرون مىآيد خداوند به باز گردانيدن او قادر است.»
دوم: مىتوان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مىباشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمهاى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مىباشد.
پس بيان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مىكند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نيست. اين مطلب ... خصوصا با توجه به اين نكته روشن مىشود كه بيان كرديم آياتى كه همه چيز را به قرآن نسبت مىدهد در مورد هدايت و دين است. بنابراين، هدف اصلى هدايت انسان و بيان معارف دينى است لكن يكى از امورى كه مربوط به دين است اثبات اعجاز قرآن است و يكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از اين رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نيست.
در گلمانخانه (بندري در ساحل درياچه اروميه) بودم . روي صندلي رو به دريا نشستم .درخت آلوچه اي هم جلو من بود .من شكمو هم نتوانستم جلو خودم را بگيرم و رفتم و چند تا آلوچه ترش از درخت چيدم توي ظرفي گذاشتم . روي صندلي نشستم و چند آلوچه اي خوردم . به دريا خيره شده بودم . به مرغابي هايي كه روي آن پرسه مي زدند . به هنرمند بزرگي خيره شده بودم كه مي تواند چنين درياي زيبايي را نقاشي كند .اي كاش من هم پرنده اي بودم و مي توانستم پرواز كنم . عجب هوايي بود . هوايي دلنشين از بوي گل سرخ . چه منظره اي بود . منظره اي كه انسان نمي تواند حتي آن را در روياهايش نيز مجسم كند . صداي دلنشين امواج انسان را وا مي داشت كه بنشيند و به اين صدا گوش فرا دهد . ابر هاي زيبايي كه در آسمان به هر شكل در مي آمدند زيبايي منطقه را نيز دوچندان كرده بودند . از روي صندلي بلند شدم و سنگي را از زمين برداشتم و روي دريا انداختم . صدايش زيبا بود . هيچكس در ساحل نبود . دريا به قدري زيبا مي درخشيد كه انسان از ديدنش سير نمي شد . ابرها گاه اين طرف و گاه آنطرف مي رفتند . گاه گاه نسيمي دلنشين هواي منطقه را عوض مي كرد . من گل سرخي را از توي جيبم در آوردم و روي دريا پهن كردم . يك قايق بادي از آنجا مي گذشت كه صاحبش مرد سالخورده و لاغر اندامي بود . به او سلام دادم . سلامم را نشنيد . باز با صداي بلند تري گفتم : سلام .او نيز گفت سلام . او تشنه بود . من ظرف آبي را كه كنار صندلي گذاشته بودم ، آوردم و به او دادم . از تشنگي در آمد و خوش حال شد و با يك چشم به هم زدن با قايقش منظره را ترك كرد . من خوش حال بودم كه توانسته ام او را از تشنگي در بياورم و دل پيرش را شاد كنم . خورشيد مانند توپ آتشي آرام آرام به دريا فرو مي رفت . ستاره ها كم كم به تماشا مي آمدند . من هم با تنهايي خودم روي صندلي نشستم . ديگر هيچ مرغابي نبود . ديگر هيچ آبي در ظرف نداشتم و ديگر هيچ آلويي در ظرف نبود . بياد آن پيرمرد افتادم كه اين من بودم كه به او آب دادم و من هم منتظر كسي خواهم ماند تا براي من آب بياورد ...


